تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی









ملاقلی پور ... کلاکت آخر . 


خبر درگذشت رسول ملاقلی پور نه تنها اهل هنر که عموم مردمی
که تماشاگر آثار او بوده اند را در تاثری عمیق فرو برد . 
به سهم خودم به خانواده ملاقلی پور که در ابعاد بزرگترش شامل
 تماشاگران آثار او نیز میشود تسلیت گفته و به احترام آن مرحوم
نامه ای را که پس از نمایش فیلم "مزرعه پدری" در ستایش
اثر ایشان نوشتم را در منظر دوستان قرار میدهم . روحش شاد .

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////


آقاي ملاقلي پور متشکرم .

آقاي رسول ملاقلي پور با سلام .
من امروز نه بخاطر مزرعه پدري شما که به خاطر شما تمامي لحظه هاي فيلمتان را گريستم.
شايد براي من احساساتي با قلبي بيمار ديدن مزرعه پدري زياد هم خوب نباشد اما فقط
ميخواستم از شما تشکر کنم بخاطر بيان واقعيات ممنوعه و گفتن حرفي که هرچند دير اما
بلاخره زده شد.

آقاي ملاقلي پور ، درست که شايد نسل رپ و راک و متال ابتداي دهه هشتاد با شما و
فيلمتان آنچنان که بايد پلي نزند اما بدانيد براي من و نسلي که اوايل دهه بهشتي پنجاه در
اين مملکت گرگ زده چشم به جهان گشوده و در عين لمس نزديک جنگ هنوز آنقدر
موي سياه بر شقيقه دارد که با نسلهاي بعدي خود در عين تعامل با همان مردان جنگي شما
به گفتگو بنشيند فيلم شما يک مسکن به تمام معني ست .

آقاي ملاقلي پور ، نسل از بهشت رانده و از جهنم مانده من شايد تنها شاهدان موج نگرفته و
ترکش نخورده آنروزهاي اين سرزمين باشد که مدتهاست منتظر کوبيده شدن و خرد شدن آن
اسلحه بر بدنه آن تانک نشسته بود .
اين که از زبان محمد شوکتيان ميگوييد از جنگ متنفر هستيد خيلي خوب است ، خيلي خوب
اما آيا اين را هم ميشود گفت که به قيمت تمامي آن گلوله هاي تن شکاف ، شکاف چه جيبها که
مالامال از دلار و پوند نشد .
آيا اين را هم ميتوان گفت که هنوز بسياري از همان مردان جنگي شما ،
از همان محمد ساکت هايتان از همان محسن ها و محمود هايتان به جرم معلوليت و
موج گرفتگي روزهاي بي خاطره شان را بي حضور هيچکدام از آقايان پاريس رفته و زوريخ و
لندن نشين در کنج سموت آسايشگاهها و بيمارستانها به انتظار وصل ياران طي ميکنند ؟

حتما منظور مرا از وصل ياران بخوبي درک ميکنيد ، آخرين نمونه اينگونه وصلها را چندی پيش
حاج داوود کريمي به همه نشان داد .
آخ که عقم گرفت از آن همه پيام تسليت و مارش و رژه و .....
آقاي ملاقلي پور ، نه بخاطر اينکه چند باری مرا با مهدي احمدي اشتباه گرفته اند و نه بخاطر
اينکه در عوالم رويايي ام خانم نصيري را شبيه ترين به عشق همان روزهاي شما ميديدم به
تماشاي مزرعه پدري نرفتم .
باور کنيد يا نه نيرويي بي اختيار مرا به داخل سالني کشاند که مدتهاست به جهت اراجيف بافي
عده اي و رياکاري عده اي ديگر از آن گريزانم ولي حتما دليلي داشته که ناگهان خود را در
مزرعه پدري شما و در ميان همان نيزارها و گلوله ها پيدا کردم .

نميدانم اما حس ميکردم نه تنها خانواده محمود شوکتي که خود او هم همان موقع ، همان سالها ، همان روزها از بين رفته بود و اين نه او که ما بوديم که نشان به نشان خط او را ميرفتيم.

آقاي ملاقلي پور ،اصلا حال که گفته ايد بخاطر تکه پاره کردن فيلمتان ديگر فيلم نمي سازيد
ديگر مطمئن شده ام که نه تنها خانواده شوکتي که حتي خود شما و نسل سوخته شما هم
همان موقع ،همان سالها ،همان روزها نسلتان منقرض شده و نسل از بهشت رانده و از
جهنم مانده ي ترکش نخورده و موج نگرفته من باز هم بايد شاهد و ناظر باشد .

آقاي ملاقلي پور ، متشکرم .

امید صیادی . ۴/۷/۱۳۸۳ . 

"لینک"نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 19:25  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

برندگان اسکار 2007 

"لینک"نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 11:5  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |