تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی









گاهِ هواخوردن احساس . . .  

 

در نشانی بی نشان .. کافه رویا را یافته ام  ...

و این دو روزه را ... جنب  یک آیینه  نشسته ام .. بی صدا ..  آرام ...

دورتر از من اما ،  پشت چند شمعدانی ، لای آن شب بوها ...

تکیده مردی ، می زند  نقش حوای یک سیب ، بر چینی نازک تنهایی خویش  .

خواهرش اما ،  زیباست  ...

دخترک  محو تصادف  یک گُل در جوی خیابان ..  بی خبر از امروز، ناشنیده فردا ،

در تاریکی  کافه ، صفحه حوادث هیچ روزنامه ای را نمی خواند . 

دخترک ، کم پوشش و بی اعتنا به سوز جدایی .. قلب  شبنمی شیشه سرد را

 به سر انگشت نشانه میرود :

این خانه سیاه است ، و  این منم زنی تنها.. در آستانه فصلی سرد،تنها..سرد .. تنها ..

می نویسد و می نویسد، تا بهمنی که همیشه پشت دی پنهان است بر سر همه آوار میشود.

هوا سرد و سپید میشود  ... سرد تر از فصل زایش .... سپید تر از فصل مرگ ...

حتی  سپید تر از  موهای مردی که رنجور بود و پیانو را چه خوب می نواخت  .

من اما  رنگ  هوسم  قهوه را  میطلبد ...

پیانیست سیاه پوش در سکوت انزوا ، به روی کلیدهای سپید و سیاه پیانو جدول نیمه تمام هفته
 را حل میکند  ، شنبه عمودی ؟ روز بدی بود ....  چهارشنبه افقی؟ عصر خوشبختی..

در انعکاس آینه ، به ازدحام کوچه خوشبخت مینگرم  ..   برف می بارد  ....

مردی ، نشسته بر ویلچر ، و یک زن ، که در آینه ، میبردش آهسته  آهسته .
مرد  می نالد : آییش ... بریم تو کافه ، پریا تشنه شونه ...  

نقاش تکیده ، گاو را فهمیده ، پای قد قامت گیاه به نماز ایستاده ... در قنوت سلام می خواند :

_   و از او می پرسی ...  خانه دوست ...  کجاست ؟

در تاریکی چراغهای رابطه  اما دخترک  همچنان دم به دم  نفسش را می بخشد،

 و تند مینویسد :   زن تنها ... فصل سرد .. زن تنها ... فصل سرد ... زن .....

من ،  میلرزم ... سردم شده .. می غرم   : کافه چی ..  کو آه ؟ .. آن معجزت نهایی ؟ 

پیر مرد ، سرش رابه شانه های زن آیینه تکیه میدهد، مینالد:

_ جماعت من دیگه حوصله ندارم ...... 

پیانیست ،  تبر پنجه های کرختش را  به سکوت بیستون میکوبد ... و می خواند : 

یه شب مهتاب ، ماه  میاد تو خواب ، منو میبره از توی زندون ،  
مثل شب پره با خودش بیرون ....  آخرش یه شب ماه میاد بیرون .....

 

"لینک"نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 5:37  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

راه 

 

هیچ کس به من نگفته بود ...

رفتنت ....

آغاز راه دوست داشتن توست ...

من اگر میدانستم ...

مسکن تو ...

پشت آن کوه هاست ...

به گوش جاده های نفهم زندگی ...

نهیب میزدم ...

های ... کجا میروید ....

من اینجا ایستاده ام ....

///////////////////////////////
امید صیادی / اسفند 85
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بوسه بر رُخ مهتاببوسه بر رخ مهتاب

(( قسمت یازدهم  ))

 

همین ...

 

اتفاق افتاده بود .... اتفاقی که در حد همون یک لحظه
در آغوش گرفتن و فشردن بیشتر پیش نرفت ..

 اما به هر حال ....  اتفاقی بود که افتاده بود . 

 نه من و نه شهرام هیچ کدام نه خواستیم و نه میتونستیم بیش از اونچه که در آنی رخ داد

 پیش بریم .

 لحظاتی بعد ...

هر دوی ما  در تلاشي نا فرجام ،  نا امیدانه سعی داشتیم تا  شرمی رو که از همون یک لحظه

 بی پروایی در بین بود  رو جايگزين بی اعتنایی بكنيم  ...

شهرام آروم از من فاصله گرفت ... ............


ادامه مطلب
"لینک"نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 3:13  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

اندر احوالات طویل التعطیلین . . .  

اين دو سه هفته را  بس كه در خانه بنشستيم ديگر حالمان مهوع ميشود از شنيدن و ديدن

 هرچه پستاندار است .

منظور نظرمان بر تعدد نمايش آثار مستند حيات وحش است از تی وی اسلامي  كه ديگر بيضه
نديده و باسن ندريده و تپه نريده  از عالم وحوش بحري و سمايي نماند كه عيون مباركمان به

نجاست ايشان آلوده نگشته باشد  .
 آثار سينماتوگرافشان را هم كه ديگر نگو ...
همين چند شب پيش ديديم چند كنيز پتياره زردنبو و غلامان موش عورت چونان نشادُر فرو رفتگان
اندر آسمان ورجهیده جيغ بنفش سر داده و حركات محيرالعقول و ژانگولر ميكردند و جمله  اجسام

 تيز و كلفت بود كه به سوراخ هم نشانه رفته خشتك از يكديگر كرباس وار جر و واجر مينمودند  .
تفحص فرموديم ملتفت گشتيم از آثار سينماي آن زرد پوستان كافر چشم تنگ است كه لعنت
خداوند بر آنان باد.

ديگري پير عجوزه اي بود ترشي فروش كه هوس شوي داشت و گويي اخيرا به مقصد رسيد .

دختري نيز داشت كه پريودش ترمز نكرده دستگيره درب پرايد  را تا بيخ قورت ميداد ...

هكذا  بشنيديم اينان از بهترين نمايشات ايام عيدمان هستند ..

 

چند شبی نیز عده ای قلچماق  گردن کلفت را با اندامی قلمبه سلمبه گرد آورده بودند و

جمله ایشان را مردان آهنین خطاب میکردند و ایشان را مجبور ساخته بودند تا هر چه جسم

نتراشیده ی زبرین و سنگین بود بلند نمایند .

دیدیم ما که چون این گوشتین بدنان زوری به بازو نداریم،ترجیحا  از اتصالات خودمان بلند کردیم.

  از شما چه پنهان آن قسم بلند کردن را بسیار خوشمان آمد . جسم لطیفی نیز دیده به اشتیاق

 او را نیز بلند کردیم و آن ضعیفه نیز بر آن بلندی بسی زحمت و مرارت هموارش شد هیهات که

 دیگر بسیار خوشمان آمد ... به ایام العیدیه در تکرار این بلند کردن و خوش آمدنمان جهد و اهتمام

بسیار نمودیم لیک افسوس هیچ گوشت بدن گوشت خواری ما را آهنین خطاب ننمود،
جماعت ناشکر ناسپاس.
القصه .. به سبب فر ایزدی و هوش یزدانی  از ماقبل طويل التعطيلين قبيل 30  دي في دي از
 تصاوير متصله متحركه و محركه ! سفارش داده بوديم و خدا شاهد است اين چند روزه اعياد ديگر

 از مشاهير عالم آرت و مووي موشن پيكچرز مفخري نماند كه در بنده منزل ميهمانمان نباشد .


از عليات مخدرون بانوي ربيع سيرت گلاب پيكر  "مونيكا بلوچي"  أنا فدوي الباسنه و الپساتين
و رافعه ي  عالم كو ن و مكان  " نيكول كيدمن " حرارته الاندامه و شوخ العيونه    گرفته  تا

حضرات آيات "آل پاچينو" عليه السلام و " راسل كرو "  حفظ الله تعالي  خدمت رسيدند به
 دست بوسي مرادشان .

 جمله دوستان مذكرمان جاييشان نسوزد انشالله .

 بي انصافي است اگر بعد آن همه انتقاد از خزعبلات نمایشی به مُفرح ترين برنامه سیمای
 اسلاميمان در ايام عيد انگشت  اشارتي فرو نكنم  . 

گروهي خوش منظر بي منظور از هيات مذهبيون آمريكاي جهانخوار به طهران آمده ميهمان
 رياست محترم جم هوري بودند.
در ميانه گفت و گو به ناگهان اين جمله تاريخي از دهان و لسان مبارك رياست جم هوري

بيرون پ ريدن گرفت :

{من در جريان ماجراي هالو كاست بياد مرحوم گاليله افتادم ، ايشان هم درست همچون من

نظريه اي مطرح كرد .. اما به او هجمه كردند و آن بيچاره گردنش را از دست داد } !!!

 

خدا ميداند كه چقدر خوشحال شديم از اينكه بعد اين همه قرن فهميديم آن مردك كافر

گاليلو گالياني حتي بعد از پس گرفتن اراجيفش در بارگاه پاپ کنت مونت کریستوی هجدهم

هم باز گيوتين اتمي امت گريبان كثيفش را رها ننموده سر بر باد خرافات خویش داده .

حاشا كه اگر چنين دانشمندي رياست اين جمهور بلا گرفته نبود خدا ميداند كه اين كافران
بعد هلو كاست و پرتقال سي دي چه جعل ها كه در تاريخ نمي كردند ...

 همين امروز فرداست كه ايشان با اين علم و درايت پرده از راز مثلث برمودا و ايضا چگونگي
حاملگي حضرت مريم بردارند .. انشالله .

 

 

"لینک"نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 1:12  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |