تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی









کاش می شد .. کاش میتوانستم ... 


کاش می شد
کاش می توانستم ..
که  رویاهای شبانه ام  را
 تا انتها ببینم  ..
تا همانجا که دوست می دارم ..
تا نهایت ارضا ..

کاش می شد
کاش می توانستم ..
که هزاران قلب میداشتم ..
و می بخشیدم ..
هزارخون دل خورده  را ..
 یک به یک دل خوش ...

کاش می شد
کاش می توانستم ..
که  اکسیر شعر سهراب را ..
در شوکران  شیطان می آمیختم  ...
 شاید او هم عاشقیت می آموخت ..
و دوست می داشت ..

کاش می شد
کاش می توانستم ....
........

/////////////////////////////////////////

امید صیادی / خرداد هشتادوشش


بوسه بر رخ مهتاب

بوسه بر رُخ مهتاب

(( قسمت سی زدهم ))

اگرچه رعنا در عزلتی خود خواسته درون اتاق
خواب تقریبا خود را از هر آنچه وهر کس که او
را بیاد
 فراموشی وحشیانه و بی سابقه اش
می انداخت  مخفی کرده بود اما  گاه و بیگاه 
با صدای زنگ
 درب یا تلفن  و بعد از آن  صدای
قدمهای سروش یا  کسری که تنها میدانست
او " یک چیزیش شده "
از درون تفکرات
وهم انگیز و دهشتناکش بیرون می آمد ......

 _ کیه ؟ ... به به ... سمانه جان .. خوش اومدی ......بیا بالا .. باز شد ؟

 رعنا .. رعنا .. بیا رفیق فابت اومده عیادت زخم مُخت ..  .......


ادامه مطلب
"لینک"نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:22  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

شرق ی که هم میهن ما شد . 

                                         

حضور تقریبا همزمان دو روزنامه ( شرق ) و ( هم میهن ) به روی پیشخوان کیوسکهای مطبوعاتی

آنهم درست در میانه بگیر و ببندهای اجتماعی و در کمرکش این ایام تزریق دوز بندی شده خبر از
 جمله اتفاقات فرخنده ای است که یقینا کام  رونامه خواهان حرفه ای ( و نه روزنامه خوانان ) را
 شیرین کرده و باعث شده تا عموم و بخصوص جماعت موسوم به { قشر روشنفکری } با امیدواری
 به تداوم تغییرات و  چراغ سبزهای هر چند منقطع و همچنین گسترش پارادوکس اعتقادی _ خطی
 در اردوی ترک خورده  اصولگرایان چشم دوخته و  تغییرات ژئوپلوتیکی بیشتری را به انتظار بنشینند.

 اگرچه از رفع توقیف محرومیت روزنامه ( شرق ) چیزی در حدود دو ماه میگذرد اما بر خلاف
ادعای " مهدی رحمانیان" که این صبر کاغذی را زحمت  تحصیل پرسنل قدیم و ارائه یک روزنامه

خلاق و پیشرو ( همانند دوره اول انتشار این روزنامه ) میداند حداقل در اولین شماره دوره جدید
این روزنامه کمترین اثری از آن روزنامه متفاوت را شاهد هستیم .
اگرچه قضاوت درباره کیفیت یک روزنامه در اولین شماره آن و پس از این حبس هشت ماهه شاید
توقع گرانی به نظر برسد اما باید پذیرفت که طی همین دوره روزنامه ( اعتماد ) اگر چه نه به
تمامی اما با تلاشی وافر سعی در پُر نمودن جای خالی روزنامه ای جامع و اهل جامعه با گرایش
اصلاح طلبی نمود و ضمن تحفیظ این جایگاه یقینن از نزول ذائقه روزنامه خوانی کشور جلوگیری کرد .

با علم به همین موضوع و البته استحضار جامعه مطبوعاتی کشور که مطمئنن دبیران سرویس
و پرسنل روزنامه ( شرق ) هم جزئ لاینفک آن محسوب میشوند و البته سابقه درخشان این
روزنامه
دیگر این سطح انتظار در اولین شماره که پس از یک ماه تبلیغ بی وقفه به طبع  رسیده
توقعی گزاف محسوب نمیشود .

با نگاهی گذرا به اولین شماره شرق بخوبی میتوان دریافت که درصد اخبار ارائه شده در این
شماره
حتی کمتر از صفحه عمومی سایتهای خبری است و عمده مطالب که شرح و مصاحبه های
بدون تاریخ و ای بسا تاریخ مصرف گذشته هستند همگی به روشنی از آرشیو بیات شده و هارد
هیئت تحریریه  این  روزنامه انتخاب شده تا پُرکننده 32 صفحه اولین شماره باشند  .

اما در طرف دیگر ماجرا روزنامه ( هم میهن ) نیز به سردبیری " محمد قوچانی*" و مسئولیت

" غلامحسین کرباسچی" و تحت نظارت " محمد عطریانفر"  به فاصله یک روز پیشتر از (شرق)
فرصت حضور مجدد  در باشگاه حرفه ای جامعه مطبوعاتی کشور را یافت .
در همان اولین نظر آنچه که متفاوت بودن ( هم میهن ) از ( شرق ) را باعث میشود نوع صفحه

بندی حرفه ای و به روز این نشریه است .

استفاده از تصویر به عنوان پوشش صفحه اول و ارائه سو تیتر  خبر اول در نیمه بالایی این صفحه

آنقدر باعث جلب توجه هست که اولین سوال خود بخود در ذهن بیننده شکل بگیرد :

پس آگهی های مزخرف صفحه اول روزنامه  چه میشوند ؟

این اقدام روزنامه ( هم میهن ) در نگاه حرفه ای حاوی پیامی بسیار روشن برای تمام مطبوعات

حاضر در صحنه نشریات کاغذی کشور محسوب میشود :
  آنقدر پول داریم که صفحه اول متعلق به خودمان باشد.


لوگوی اخبار داخلی نیز در طراحی جدید و در یک سمت روزنامه کار شده و به این ترتیب
( هم میهن )
که در ارائه خبر نیز به روز تر و قبراق تر از هم سلکان شرق نشین خود بنظر میرسد
در همان گام اول نشان میدهد که دوره توقیف و عزلتش به بطالت طی نشده و دست اندرکاران
این روزنامه نه تنها به دستیابی جایگاه قبلی بسنده نخواهند کرد بلکه هدفی رویایی تر را در
سر پرورانده و با جذب نامهایی نظیر قوچانی ، زید آبادی ، رهبر ، جواد روح ، یزدانی خرم ،
قادری ،معطریان ..* به اردوگاه تکنوکراتهای سازندگی* در صدد یکه تازی و زدن تیتر اول
مطبوعات کشور هستند .

 

تاخیر حدودا 3 ساعته در توضیع دومین شماره ( هم میهن ) را اگر به دلیلی غیر از مشکلات
چاپخانه و
تکثیر مرتبط کنیم یقینن رد هوشمندی دست اندرکاران این روزنامه را در آن به وضوح
مشاهده خواهیم
نمود .
با اشتیاق عمومی برای خرید اولین شماره دوره جدید ( شرق ) که به سرعت و در همان ساعات

اولیه صبح امروز در تهران نایاب شد روزنامه ( هم میهن ) با این شمایل جدید و تصویر بزرگ خیره
کننده" متکی " در صفحه اول چنان بی دغدغه سنگر خالی روزنامه فروشی ها را فتح کرد و باعث
جلب توجه شد که دیگر کسی از ندیدن اولین شماره جدید ( شرق ) دچار یأس  مطبوعاتی نشود .

 

شایع شده که در هیئت تحریره روزنامه شرق شعاری دهان به دهان میچرخد بدین مضمون :

"هم میهن ، شرق بخوان"

شاید انتظار برای شنیدن شعار :  "شرق را هم میهن بخوانید" چندان به درازا نکشد !! .

 

نگارنده حضور مجدد این دو مطبوعه حرفه ای را به عرصه مطبوعاتی کشور تبریک گفته و عمر
طولانی برایشان آرزومند است !

 

توضیحات :

محمد قوچانی* . سردبیر پیشین روزنامه شرق

تکنوکراتهای سازندگی*.کنایه از کارگزاران سارندگی که روزنامه هم میهن به نوعی
ارگان ایشان محسوب میشود.

 

تقریبا 90% از مجموعه پیشین شرق به کادر هم میهن پیوسته اند . ( به نقل از محمد جواد روح )

"لینک"نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:8  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

سالاد فصل . . .  

یا ایهالذین امنوا ، دونت کری ابوت مای گلد . بات بگردید دزدش رو فاکینگ ،
 فی هذا الیوم الی الیوم الجزا.
ترجمه :
ای کسانیکه ایمان اورده اید .درباره سرقت طلای من گریه نکنید .
بلکه سرچ کنید سارقش را و بنمایید او را تا قیامت .     ( حضرت الوبلاگ امیدوار . دامت اضافاته )
بله .. بلاخره دست کثیف ایادی استکبار جهانی وسط بلوار کشاورز زد گردنبند ما رو برد
 و یه آب هم روش.
از اونجاییکه بنده به اصل " غیر ممکن غیر ممکنه " اعتقاد وافر دارم از عموم هموطنان عزیز
خواهش میکنم چنانچه به دزدی برخوردند که موتور داشت و دزد هم بود سریعا و در همون لحظه
 به شدت محکومش کنن تا این حاج آقا ددی ما بداند مشکل دزدی از جنوبیت دائمی من نیست
بلکه من بخاطر  طرح ملی امنیت اجتماعی هست که این خسارت رو تحمل کردم ،
اعتراض هم ندارم .اصلا اعتراض واسه چی ؟
 پس ناموس مملکت چی میشه ؟ من که همش نباید به فکر خودم باشم .. هیچکی نباید باشه ..
کشور امن میخواهیم ؟ باید هزینه اش را بدهیم .. 
من دادم .. شما هم برید بدید .. همه بروند بدهند !!!!  
هر چند که این خسارت دقیقا در کانون بلوار کشاورز بر من وارد شد و دلهای همه مسلمین جهان از
این ضایعه به درد آمد و چشم دوست ( مجی جون  ) هم گریان شد اما این باعث نمیشه که ذره ای
از محبت من به منطقه سوق ال لبنیاتی بلوار کشاورز کم بشه .. همچنان این بلوار نوستالژیک نقطه
عطف تمام فتو سنتزات احساسی _ جنسی  بنده میباشد .. انشالله !!!

چند شب پیش یه اس ام اس رسید بد نیست شما هم محض تست هوش بخونید :
salam.canal4ro bebin،mostanad،az
astetnare
دقیقا همین . فرستنده هم (دکتر بابک) خودمون بود و منم زرتی زدم کانال چهار تا ببینم
این ( استتناره ) کدوم فیلمساز مشهور دنیای مستند هست که من تا حالا اسمشم نشنیدم ..
خلاصه هی ما نگاه کردیم .. هی خبری از این ( استتناره ) که بنظر اسمش هم فرانسوی میومد
 نشد که نشد ...
هی چند تا عکاس خبری درباره مخاطرات دنیای عکاسی صحبت میکردن اما همچنان خبری از
( استتناره ) نبود .. نه کسی اسمشو میاورد .. نه زیرنویس توضیحی مستند 4 چیزی مینوشت ..
دردسرتون ندم ... میخواستم همون موقع واسه بابی جان اس بزنم که اخوی این ( استتناره )
کی بود بلاخره ؟ .. ولی گفتم حالا پیش خودش میگه این یارو کو.ن زمین و زمان رو دچار
آسیب دیدگی حاد کرده با سینما سینما گفتن حالا نمیدونه ( استتناره ) کیه ؟ ! .. زکی ... 
بی خیال شدم ..
خلاصه ... فردی اونروز وقتی سر فرصت داشتم اس ام اسهای غیر ضروری رو بعد از چکیدن پاک
میکردم مجدد برخوردم به این اس ام اس دکتر بابی جان ..
یک فقره شک معقول باعث شد برم تو ادیت مسیج و بعد از کمی اینور اونور کردن حروف به یک
نتیجه منطقی رسیدم :
 salam.canal4ro bebin . mostanad . az  dastet nare !!!!!
دلا دیدی که یک ( دی ) وای چه ها کرد ..  فواصل را بگانید و مخمان را مختلا کرد !!

از همین جا به پرک ( sun ) سلام میرسونم و کلی منتظر دیدن روی چون ماه شب اول قبرش
هستم در تصاویری که بعد از زیارت نمایشگاه کتاب از خودش تهیه کرده ...
حقته عزیزم ... هی این بنده خوب خدا ( یعنی خودم ) گلو را از خود جراندم که بابا جان پولهاتون رو
 ببرید در طرح آبگیری سد سیوند سرمایه گذاری کنید شرفش بیشتره تا از اون سر دنیا
 ( ایالت سیصد قورت داده و سیوند بالا آورده ی فارس ) بیایید تو این نمایشگاهی که نه فروغ داره نه
 شاملو .. نه هدایت و نه گلستان ..  نه بخش هنری نه ....

             شیر بی یال و دُم و اشکم که دید ؟ .. این چنین شیری خدا کی آفرید ؟

"لینک"نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:19  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

ف . . . 


عاشق هر آنچه که { ف } داشت بود ...

 پسری که چهارشنبه ها ..
زن و شراب را دوست میداشت ..

هر آنچه که { ف } داشت .....

                                         فراموشی ، فیلم ، فرشته .. فاصله ....


Speak softly, love
And hold me warm against your heart
I feel your words

We're in a world, our very own

Sharing a love that only few have ever known
The tender trembling moments start



بوسه بر رُخ مهتاب
بوسه بر رخ مهتاب
(( قسمت دوازدهم ))


قادر به دیدن سمانه نبودم تا بتونم حس
اون لحظه اش رو از این برخورد غیر مترقبه درک کنم
اما
من از این حرکت غیر منتظره و ناگهانی شهرام در حد مرگ ترسیده بودم.

 درست بر خلاف اون چیزی عمل کرد که من ازش خواسته بودم .

 به شدت مستاصل شده بودم .
بی اونکه بتونم صورت سمانه رو ببینم میتونستم درک کنم که اونهم
تا چه حد از این برخورد
صمیمانه یک غریبه با خودش شگفت زده است .

 _ ببخشید ... همدیگه رو میشناسیم ؟

 _ هنوز نه آنچنان ......... 


ادامه مطلب
"لینک"نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:11  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

از این بد حجابی ...  

این چند روزه در تهران همین که پیچ رادیو را باز میکنی صدا می آید : اینجا رشت است صدای

جمهوری اسلامی ایران ، بس که باران می بارد فراوان .

در پی این طرح مبارزه با بد حجابی چند روز پیش یکی از ماموران موظف  نظمیه نبش میدان ولیعصر
 به ما گیر داد ( سرکش دارد آن اول حرفِ گیر  . اشتباه نخوانیدش . مترجم ).

 عامل بد حجابی عامل این صفحه در زیر گردن نامبرده مشخص است!!

کل یوم البسه مان یک فقره کُت مشگی بود و تنبانی مشگی تر و پیراهنی
به رنگ ملول ذغال و در این یک دست جامه کُل یوم زینت این تن
خوش خاصیت کراواتی بود آخته از گردن .
 

هکذا مامور فوق الذکر که کروات را کی راوات مینامید ابتدا مو یا همان
گیس نه چندان بلندمان را که به مدد هجمه فرنگی با سشوار کمی تا
قسمتی ویرایش شده بود را گیراند .
بعد به عینک پت و پهن آفتابیمان گیر داد و در نهایت کشف کرد که
علت العلل همه فتنه های عالم همان کی راوات ماست !!!

 

گرچه در نهایت موضوع برخورد با بد حجابی من ختم به خیر شد اما
اونچه که باعث شد امشب
این مطلب رو بنویسم شاهکار بخش خبری 20:30 بود که با
دوربین مخفی ! در میدان تجریش
نحوه برخورد ماموران ارشاد و ناهی رو با متخلفین پوشاکی
که همگی هم از بانوان بودند
رو تصویر کرد اونهم بدون استتار چهره زن و دختر مردم .

 

سوال من از خبرنگاران خوشحال  20:30 و البته پیش از اونها جناب مهندس ضرغامی اینه که

واقعا جایگاه حریم خصوصی افراد کجاست ؟

 

 

چطور چهره قاتلین زنجیره ای یا فلان مقام
مسئول رشوه بگیر یا هر مفسد
دیگه ای شطرنجی
و ناشناس نمایش داده
میشه اما صورت زن و دختر این مردم ....

 

 

ما بی ارزشیم یا ناموس ما ؟

شاید هم ..
شاید که نه ... حتما ..
حتما ما بی ناموسمان بی ارزشیم ...

 

 

 

 جناب  آقای ( ک . ن ) گزارشگر سوگلی 20:30  ....  به شهادت نظرخواهی همین صفحه

یک روز از من گله داشتی که چرا دستمالت خواندم ...

هر چند که هرگز چنین حرفی در مورد تو نگفته بودم .. اما حداقل بخاطر بازیافت خودت هم

که شده یک شب خودت را از نو تماشا کن ...

 

"لینک"نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 4:29  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |