|
|
به بهانه دید و بازدید های متوالی ریاستین جمهور ایران و ونزوئلا با طلب رخصت و معذرت فراوان از محضر پروین اعتصامی عزیز
روزی گذشت پرزیدنتی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه یکی راننده ی بیکار این راهوار چیست که زیر پای آقاست ؟ آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست از پراید قسطی و لیزینگ ما سواست نزدیک رفت گل اندام دلبری و گفت مایه اش کارت بنزین سوخت من و شماست ما را به حمایت از اتم متُم فریفته است ورنه ونزوئلا سهم بندی سوختش از کجاست ؟ این چاوس که محمود را چریک کند خطاب چون طمع دارد بر دخترانمان مادرش به خطاست* احمدی در کاراکاس نماز میکند به پا سرخ پوستان را به تهران لهو و لعب به پاست گنجشکا ، با ابلهان پند آزادگی چه سود کو آن ریاست جمهور که نرنجد ز حرف راست ؟ پای نبشت* : اخیرا مرجع تقلید مسلمین ، آیت الله العظمی "نوری همدانی" با اشاره به گزارشی مبنی بر فساد در سفارت ونزوئلا در تهران فرمودند : آقای چاوس ایران را خانه دوم خود معرفی کرده ، اما از دختران جوان ایرانی به عنوان زینت مجالس شبانه کارکنان سفارت کشورش در تهران استفاده می شود ؛ باید با چنین منکراتی مقابله شود . بوسه بر رُخ مهتاب(( قسمت هجدهم )) ـ جر و بحثتون خیلی بالا گرفت ؟ ـ نه .. یعنی .. اه .. ولش کن اصلا .. کسری هیچ وقت کاری رو به موقع انجام نمیده . حتی جر و بحث رو . ـ اصلا بهتر نبود با خودش میرفتی این همایش کوفتی رو ؟ اینجوری دیگه مجبور به دروغ گفتن و عذر و بهونه آوردن پیش کسری اونهم واسه خاطر دیدن یه عده غریبه نمیشدی .. ـ دیگه چی ؟ منظورت چیه ؟ ـ منظورم اینه که خُب بد نبود که اگه جایی مثل این .. جایی که چندتا غریبه مدل به مدل نشستن تنگ هم به هر هر و کر کر با شوهرت بودی .. نه با .... ـ نه با ؟! .. نه با چی ؟؟ ... فاسقم ؟ ...... ادامه مطلب "لینک"نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:2  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
اندر احوالات خوشبینی در یک ظهر گرم بلوار کشاورزی یا زمانی که کانگورو ها کمونچه میزنند !!! [بیابان خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق میریزدش آهسته از هر بند] [ بس نکته غیر حُسن بباید تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود ] "لینک"نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 1:22  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
وقتی که . . .
وقتی گریبان عدم
من بودم و چشمان تو
"لینک"نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 21:56  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
3:45 دقیقه بامداد به وقت تهران . . . وقتی عقربه های ساعت 3:45 دقیقه بامداد به وقت تهران رو نشون میدن یعنی اینکه من تازه 1 _ یکی ( حتما یک خانم ) نتونسته در مقابل فشار اعتراف به دوست داشتن من مقاومت کنه Teste yek servise jaded ba komake shoma Sender : Irancell 09-07-2007 توضیح : سیم کارت من دائمیه !!! "لینک"نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:41  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
آئین روزنامه نگاری . . . آئین روزنامه نگاری "لینک"نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 22:38  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
به بهانه سالگشت مرگ ارنست همینگوی دورودی بر یک وداع روزهای سیزده _ 14 سالگی بود و عطش خواندن چنان قوی که در کلاسهای درس همزمان پانبشت ها : ارنست همینگوی . ویکی پدیا (با مشارکت نویسنده همین وبلاگ ) *هیث کلیفت = یکی از شخصیتهای آرمانی من .قهرمان یا بهتر بگویم ضد قهرمان رُمان " بلندیهای بادگیر" اثر امیلی برونته . توضیح : مطلب قبلی با عنوان { بافته های رنج } نه قسمتی از یک فیلم است و نه بُرشی از یک داستان کلاسیک . تکه ای بود از یکی از داستانهای نیمه تمام خودم . "لینک"نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 22:23  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
بافته های رنج . . .
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" بانوی جوان از فراز برج راکسبون تمامی لندن مه گرفته ، تمام خیابانها و انسانهای جاری در آن را گویی دنیا با تمامی شکوه و جلالش در توقفی ، زیباترین تابلوی نقاشی عصر ویکتوریا را در قاب آن پنجره به نظاره کاترین گذاشته بود . کاترین دستی بر لبه میز آبنوس کنده کاری شده اش کشید ، نگاهش را از عمق پنجره برگرفت . اهدایی راهبان کلیسا. باور میکنید ؟ فقط همین.. و امروز به موجب وقوع اتفاقی در حد رویا ،و یا حتی بیش از آن ، همان دخترک بعد از صرف غذایی مملو از طیهو و نان برشته و در حالیکه منتظر دسر خاویار شرقی است باید با شما درباره در آمدها و آینده املاک میراثی خود مشورت کند ، بی آنکه آن وحشت لعین و سایه وار ، روحش را بخراشد . وینترباتام که مشخصا تحت تاثیر قرار گرفته بود عینکش را به روی بینی جابجا کرد : _ البته خانم امبرسون ، یقینا خداوند هرگز ما را فراموش نخواهد کرد . _ بله آقای باتام او فراموش نخواهد کرد ، اما خودمان ، آیا ما نیز فراموش نخواهیم کرد ؟ آیا آنچه که برای من رخ داد همان نجات وعده شده مسیح بود ؟ اگر آری ، پس دیگر دختران به جا مانده در خیابانهای لندن و منچستر چه خواهند شد ؟ در سیطره این برجها و دیوارهای قطور چه کسی گرسنگان و ژنده پوشان را بیاد خواهد آورد ؟ مسیح این مصلوبان چه زمانی ظهور خواهد نمود؟ وینترباتام با تأنی مخصوص تمامی وکلای آداب دان لندنی سری خم کرد و مطیعانه گفت : _ بانوی من ، هر مخلوق خوشبختی میتواند مسیح زمانه خود باشد و البته این امر کاملا به "لینک"نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 1:14  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و اذیت کردن را دوست داشته باشم !!! میدونستم کاملا دارم میرینم تو اعصاب طرف اما ول کن نبودم .. کُلَن اینجور وقتها یه حس .. من : مگه تو نمیخواستی زودتر پیاده بشی ؟ راننده از توی آیینه یه نگاه میکنه ... : آقا صلوات بفرست اول صبحی ارزش نداره . مطمئنم با بکار بردن این لغت ( احمقانه ) محاله راننده بخواد خودش رو توی مصیبت مسافر "لینک"نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 21:36  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
حادثه نبود . . .
انگار که .. خط نشستن سکه های شیر نشان ... در لافهای بی بی این شب عاریتی یک ورق آس ِ اندیشه را ... حالا که زندگی به آبی خشک غروب .. نجابت خورشید را باخته ، نوازش گنجشکهای شاد را.. (( قسمت هفدهم )) _ جدی نمیگی !!!.. اما .. اما رعنا ... آخه .. چطور ؟ ادامه مطلب "لینک"نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 0:54  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
سال خوب ... زندگی خوب .. خیلی دوست داشتم این صفحه مجهز به فن آوری میبود تا میشد فیلمهایی رو که میبینم البته میدونم و مطمئنم که بلاخره یه روزی این پیشرفت بدست میاد و ما هم موفق میشیم با اما تا اون موقع باید به وصف العیش نصف العیش فیلم ( یک سال خوب ) از این دسته فیلمهایی "لینک"نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 2:53  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
|
|