|
|
موضوع انشاء : خاطره ای از شب یلدا بنویسید . موضوع انشاء : خاطره ای از شب یلدا بنویسید . به نام خدا و با اجازه خانم اتحادی . ـ چی میخوای بچه ؟ واسه چی زنگ میزنی ؟ "لینک"نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:26  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
اجی مجی لاترقی ... اجی مجی لاترقی تو یک تیپ "مشاور" هستی. بعضی ها فکر می کنند که تو قوی ترین و با نفوذترین شخصیت،
توضیح + پنش تا ات : ۱ ـ آنچه که خواندید نتیجه یک تست یا فال گیری یا چه میدانم همین قبیل جادو جنبل هاست . چنانچه شما نیز مثل من در این قسم امور رمل و اسطرلاب و کف بینی و فال قهوه و غیره حس کردید به مشوارتی نیاز دارید شک نکنید یک چیزیتان می شود. چنانچه من الان خیلی یک چیزیم است. ۲ ـ (( این قسمتش را یواشکی بخوانید : تست را از پروشات کش رفته ام )) ۳ ـ در راه بازگشت از کرمانشاه و از داخل اتوبوس در حال حرکت چند عکس از مناظر اطراف گرفتم که در قطع کوچک پایین صفحه مشاهده می کنید . ۴ ـ به قول فرناز ( ره ) این کشور هر دهاتش یک هنر است . فرناز ( ره ) خودش هم هنر است هم هنرمند . (( کافی است بتوانید با پردیس فامیلتی طولانیتر از یکسال را تداوم بدهید ، هم هنرید هم هنرمند . نتیجه : این بنده خدا بیست و اندی سال است هنرمند است )) ۵ ـ برای توضیح / تشریح / کالبد شکافی و یا عصب کشی عکسها مراجعه شود به بابک که حالیه گویا هم خود و هم وبش محتضرند . تنشان به ناز طبیبان مبتلا مباد انشالله ! عکس ها در سایز بزرگتر : ( 1 ـ 2 ـ 3 ) ![]() ![]() ![]() {{ تقدیم شد به آنان که نان در می آورند ، نان پدرشان را در می آورد }} "لینک"نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:25  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
خدا بیامرزدت آقای زورو خدا بیامرزدت آقای زورو "لینک"نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 23:6  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
کان لم یکن کان لم یکن :
در تواریخ آمده است که مرحوم دوزخ آشیان "وینستون چرچیل " زبان بازی بود بس حاذق و در مقام پاسخ هر کـنایت جوابی به آستین داشت چونان مار غاشیه .. باری گویند که روزی آن مرد عریض و فربه در راه عبور از راهروهای تنگ و باریک پارلمان اعیان بریتانی با یکی لُـرد از مخالفان سر سخت و دو آتشه خویش رخ به رخ باطن به باطن روبرو ماند . از آنجا که برای عبور همزمان دو تن باید یکی راه بر دیگری باز می نمود لُرد کذا با افادتی مخصوص اشراف دماغ بلند انگلوساکسونی نگاهی تحقیر آمیز به مرحوم وینستون انداخته و گفت : ـ من به یک حرامزاده بی صفت و بی ریشه که هیچ بویی از شرافت و انسانیت نبرده راه نمی دهم . مرحوم چرچیل فی الحال ابرویی بالا انداخت و در حالیکه خود را از سر راه لُرد بیچاره کنار می کشید گفت : اما من به او راه میدهم !! و اما لُپ ِ کلام : الف ـ مدیریت و مسئولیت این صفحه با من است . هر قِسم که صلاح بدانم و از هر چیزی که بخواهم مختارم در آن بنویسم.طنز ، درام ، رمانس ، سیاسی و انتقادی و اجتماعی ، خلاصه حیوانی و انسانی در این صفحه نوشته ام و هم باز خواهم نوشت و از تک به تک کلمات نوشته شده در این وبلاگ دفاع کرده به آنها مفتخرم . ب ـ در این صفحه نه معلم و نه درسی از اخلاق نخواهید یافت . هر چه که هست بازخوردها و برآیندهای زندگی اجتماعی یک نفر انسان است هم به خلوت و هم در حضور ، بی هیچ پرده پوشی و بی هیچ شرمی.اگر درب باز بود و داخل شدید از دیدن من در حالیکه شورت هم به پا ندارم شوکه نشوید .. اینجا اتاق شخصی من است .
بوسه بر رُخ مهتاب وضعیت بدی بود .. ادامه مطلب "لینک"نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 3:16  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
نماز را اول وقت بخوان ! ![]() وارد کتاب فروشی میشوم . فروشنده آشنا لبخندی دوستان محبت دارند تماس میگیرند برویم سینما . "لینک"نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 3:6  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |
|
|