تبليغاتX
گنجشکک اشی مشی









سالهای ویدیو ، سالهایی برای عشق و مرگ 

  1408                                              سالهای ویدیو : فیلم ترسناک 

   ده دوازده سالم بود . ویدیو که تازه پسوند متمایز کننده 
   "فیلم بزرگ" به خودش گرفته بود والبته کماکان قاچاق 
   محسوب میشد تنها دلیل تحمل شبهای تنهایی خانه در
   غیاب خانواده بود .
   یک شب از "فیلمی محل " ((در آن سالهای قبح مکانی به
   نام ویدئو کلوپ کسی که فیلم کرایه میداد را " فیلمی محل "‌
    میگفتند ـ مترجم ))
   فیلمی گرفتم و بالای کمد جالباسی که ویدیو مثل گنجی برای
   من و سری بریده و مایه سرافکندگی برای خانواده درونش
  مخفی شده بود گذاشتم و ...

  اواخر شب ناگهان یاد فیلم اجاره ای افتادم . زودی بساط ویدیو
  رو ردیف کردم و فیلمُ که اسمش " جن گیر " بود چپوندم داخلش.
  لحاف و بالشت رو هم  مقابل تی وی ولو کردم و بعد از خاموش
  کردن چراغ مشغول تماشا شدم .

از بازگویی اونچه که اون شب بر من گذشت میگذرم اما همینقدر بدونید فیلم که تموم شد جرات نمیکردم
سرمُ از زیرلحاف بیارم بیرون  ..
حالا بماند که تا مدتها ترک حموم کردم و علیرغم فحش و کتک خوردن دست از مستراح رفتن به شیوه
سرپایی و  اُپن و در حال سخنرانی بر نمیداشتم . به هر حال ..
تجربه دیدن "جن گیر" که همین اخیرن به عنوان ترسناکترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد باعث شد
که بعدها هرگز هیچ فیلمی نتونه باعث ترس و وحشت من که غالب اوقات در خلوت فیلم میبینم بشه .

اما اخیرن فیلمی به نام "‌اتاق 1408 " که بر اساس یکی از نگارشات پادشاه ترس ،
جناب "استفن کینگ" ساخته شده بدون چشم و چال در آوردن و سر بریدن و خون و خونریزی
نه مثل جن گیر اما به حد کفایت مایه ترس شد .
به همه مازوخیست های عزیز که دلتنگ کمی ترسیدنند توصیه می شه تا این فیلم را ببینند .
تنهایی البته.

سالهای ویدیو : فیلم عشقی

اون سالهای خیلی سال قبل ، همین که شب جمعه میشد و ایلی یهویی خراب می شدیم سر یکی
از فامیل پت و پهن خودمون معمول صحبتهای بعد از شام بعد از فریضه سیاسی عبادی غیبت کردن
یاد و نوستالوژیای خاطرات و افسوس سالهای هنوز نه چندان دور قبل از انقلاب خانواده و خوش
گذرونیهای آنچنانی شون بود که از اهم اونها کاباره و سینما رفتن های اونها بود .

با توجه به ممنوعیت قلیون مبحث کاباره رو درز میگیرم و میپردازم به بحث همیشه شیرین و
جاودانه سینما .

سینما رفتن فامیل ما از دید ریش سپیدان و گیس سپیدان فامیل  به دو بخش حلال و حرام
تفکیک میشد.
اماسینمای حلال و حرام (( با توجه به اینکه آن جمع اکثریت قریب به اتفاق عشقولانه های
فردینی ـ فروزانی به هم داشته بودند(ایضن ننه بابای خودم ) آن تعداد ازسینماهایی را که در
زمان تجرد به همراهی رفته بودندسینمای حرام و ما بعد آن را سینمای حلال گویند ـ مترجم ))

و Ein Lied von Liebe und Todاز نمونه های به کرات دیده شده هم به حلال و هم
به حرام  در فامیل پت و پهن البته فیلمی هندی بود به
نام  "‌سنگام "‌که من یکی از بس اسم این فیلم رو جلوم
برده بودند دیگه داشتم دق مرگ میشدم تا سر آخر به
کمک یک دستگاه طوسی رنگ عجیب و غریب که اون
روزها یادمه اسمش وی دو ئو یا ویتیو یا همچین چیزی بود
موفق به دیدن این ملودرام اشک آور و دستمال کاغذی
حروم کن شدم و البته که به هزار دلیل لذت بردم .

حالا و بعد از این همه سالیان دور و دراز و زمانی که
تقریبن چیز زیادی از اون فامیل پت و پهن باقی نمونده و
خیلی هاشون مثل آرتیست های محبوبشون رفتن سینه
خاک خوابیدن یک عدد فیلم ملودرام ژرمنی سبب شد تا
یاد اون مردم و اون فیلم قدیمی بیفتم و ..

" ترانه ای برای عشق و مرگ "با عنوان مکمل
" یکشنبه غمگین "‌ محصول 1999 آلمان نه اینکه
شباهتی با " سنگام " داشته باشه اما  ملودرامی
هست بر پایه یک مثلث عشقی که با شروع جنگ
دوم جهانی تبدیل به مربع میشه و ...

اگه دوست دارید بقیه اشکال هندسی ـ عشقی فیلم
رو که واقعن خوش ساخت و دیدنی هست رو پیدا کنید
میتونید برید ببینیدش ..

البته اگه پیداش کنید . میگن فیلم کم یابیه .. میگن !

"لینک"نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 1:30  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

درباره کریستین بیل  

درباره کریستین بیل

بالا ماشینیست / پایین بتمن آغاز می کند . هر دو فیلم محصول سال 2005    در بین بازیگران هالیوودی " کریستین بیل "‌ 
    حقیقتن نوع متفاوتی است .

    زمانی افسانه ای در مورد او دهان به دهان
    می شد با این مضمون که انتخاب اولیه 
   "جیمز کامرون برای ایفای نقش "جک داوسن"
   در فیلم جاودانه " تایتانیک " او بوده که به خاطر
   دوری از شهرت  از بازی در آن فیلم سرباز زده
    و نقش را به لئوناردو دی کاپریو واگذار نموده . 
 
    این روایت درست یا غلط ، با رفتاری که این
    بریتانیایی هنرمند از خود نشان داده اغلب
    مطابقت دارد  .
    اگر چه او به عنوان یک بازیگر در بالاترین کلاس
    ممکن سینما اثر گذار بوده اما  همواره از تبعات
    شهرت و زندگی هالیوودی فراری بوده و کمتر پیش
    آمده که به رسانه ها اجازه سرک  کشیدن
    در زندگی خصوصی  خود را بدهد .


آغاز کار "‌ کریستین بیل "‌در سینما با ایفای نقش در فیلم { امپراطوری خورشید ـ 1987 } ساخته
استیون اسپیلبرگ بود که برای آن نقش از میان بیش از چهار هزار کودک برگزیده شد .
از آن زمان تا سال 2000 او در بیش از 10 فیلم دیگر بازی کرد تا اینکه در این سال او با فیلم
{ روانی آمریکایی ـ 2000 }در نقش جوانی ثروتمندکه سادیسم کشتن و مثله کردن زنان را داشت
تمام نگاهها را به خود معطوف نمود .
 
"‌کریستین بیل "‌ تقریبن در اکثر نقش آفرینی هایش  کارهایی را انجام می دهد که کمتر بازیگری در سطح
 او حاضر به تن دادن و ریاضت کشی برای انجام  آنهاست .
او در فیلم { ماشینیست ـ 2005 }  در اقدامی ناباورانه نزدیک به 36 کیلو از وزن بدنش را کم کرد تا اثرات
مالیخولیا و اینسومنیای یک گناهکار دچار عذاب وجدان را بر ذات و پیکره انسانی نشان بدهد .
در حالیکه بعد از بازی جرج کلونی به نقش بتمن همگان این کاراکتر را  لوث  و از دست رفته می پنداشتند
بیل با پذیرفتن ریسک بازی در نقشی فنا شده و شکست خورده با هنرنمایی فوق تصورش در ورسیون
جدید { بتمن آغاز میکند ـ 2005 } آنچنان این قهرمان عبوث گاتهام سیتی را احیا نمود که تحسین
تمامی منتقدان و علاقمندان سینما را برانگیخت تا آنجا که بلافاصله تهیه مقدمات ادامه ای دیگر بر
ماجراهای بتمن تدارک دیده شد .
سحرگاه نجات
از دیگر بازی های اعجاب آور "‌کریستین بیل "‌ ایفای نقش
یک خلبان جنگ ویتنام در فیلم {سحرگاه نجات ـ 2007 }
به کارگردانی فیلمساز مطرح آلمانی " ورنر هرتسوگ "‌است .
او در این فیلم  که بر اساس واقعیات جنگ ویتنام ساخته شده
به نقش " دیتر دنگلر "‌ خلبان اسیر شده آلمانی الاصل نیروی
دریایی آمریکا بازی کرده که در نمایی باز و عیان پشقابی حاوی
کرمهای زنده  کوچک که تنها  تغذیه اردوگاه جنگلی اسرا به
حساب می آیند را می بلعد ضمن آنکه در این فیلم نیز همانند
ماشینیست او با کاهش وزنی مشهود شرایط غیر انسانی و 
روند تخریب یک اسیر جنگی را به وضوح به نمایش می گذارد .

درخشش او در صحنه های مستقیم و متقابل وسترن بازسازی
شده {3:10 به یوما  ـ 2006} در تقابل با فوق ستاره ای همچون
" راسل کرو " تاییدی بود بر اصرار آن دسته از منتقدانی که بیل
را بازیگری مولف می دانند .

کریستین بیل متولد 1974 انگلستان است .


لینکهای مرتبط : 

بیوگرافی و فیلم شناخت کریستین بیل

مصاحبه ورنر هرتسوگ کارگردان "‌سحرگاه نجات " درباره فیلم و همکاری با کریستین بیل

"لینک"نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 1:28  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

جهل مرکب 

 
  جهل مرکب


  با پخش واپسین قسمت از سریال ضعیف ،
  بی محتوا  و خجالت آور  "‌ چهل سرباز " در
  هفته گذشته برای معدود بینندگان این سریال
  که به هر دلیلی ساعتی در هفته را به دیدن و 
  تحملش اختصاص داده بودند تنها افسوسی برجای
  ماند به جهت هدر رفتن تک فرصت ( اجازه ) ی که 
  پس از چندین دهه ممنوعیت عیان و نهان برای
  پرداختن سیما و سینما به اسطوره های تاریخ
   باستان و معاصر  ایران نصیب شده بود. 



  خط اصلی و سوژه اولیه به نظر بسیار جذاب و وسوسه برانگیز
  مینمود :

 

{{
کشور ایران از سوی قدرتهای جهانی احساس خطر میکند پس "‌شهید ابراهیم حاج همت " روانه
 تاریخ میشود تا از پهلوانان و سرداران تاریخ ایران مدد جویی کند که در این بین او چهل سردار ادوار
  مختلف تاریخی را هم داستان کرده و به نبرد دشمنان می رود
}}

اما در عوض آنچه که پخش شد تقلب و کثافتکاری در تاریخ و اساطیر ایران آنهم با ضعیف ترین پرداخت
سینمایی و هنری را به نمایش گذاشت چرا که آگاهانه درسی پر از غلط را به کودکانی که شاید
تماشاگر این جعل بودند تزریق نمود .

واقعن خنده دار است زمانی که به تماشای سریالی با درون مایه اساطیر برگرفته از شاهنامه و
افسانه ها و تاریخ ایرانی نشسته اید دیدن رجز خوانی های " ابونافع یا رافع " ! و  هل من مبارز طلبی
"‌مالک اشتر نخعی " آن هم نه در بیابان های حجاز و یمن که در سواحل خوش آب و هوای رامسر و چالوس.

هر چند که اوج بلاهت سازندگان این سریال آنجا بود که استاد ارجمند "داریوش ارجمند" را در خفتان
رستم دستان سوار بر اسب به مقابل کماندوهای آمریکایی نشاندند و پرچم یا حسین دستش دادند و
دیالوگ در دهان تهمتن خواندند که : حیدریم .. حیدریم .. !‌

پس چنین شد که سیاهه بازیگران و عوامل گرانسنگی که با دیدنشان هر بیننده ای توهم یک
" ارباب حلقه ها " ی وطنی را در ذهن متصور میشد نه موجب اعتباری برای سیما شد و نه خاطر
مکدر یاده خلائق را از خط قرمزی به نام اساطیر پیش از اسلام زدود و نه ترغیبی شد برای شناخت
و شوق مطالعه تاریخ اسلام .
آش درهم جوشی شد که نه سورئال وطنی بود و نه محل رخداد انتزاعی شرقی ، اخته و ابتر دریغ از
ابتکار و ذوق نه کسی چشیدش و نه برای کسی هوسی و هویتی ساخت .

"لینک"نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 1:24  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

16 و 17 دی 

مهتاب پوستر مرگ جهان پهلوان (( اختصاصی وبلاگ گنجشکک اشی مشی ))

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر.
صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی
که به جان اش کشتم
و به جان دادم اش آب.
ای دریغا! به برم می شکند.

دست ها می سایم
تا دری بگشایم.
بر عبث می پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند.

می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

/////////////////////////////////////
علی اسفندیاری ( نیما یوشیج )
 



بوسه بر رخ مهتاببوسه بر رخ مهتاب

(( قسمت بیست و ششم  ))


بهادر یک بار دیگر و  برای آخرین بار دسته چاقویی را که 
زیر لباس مخفی کرده بود لمس کرد .
تنها نقطه قوت و اتکای ذهن آشفته او در آن عصرگاه رو به تاریک  پارک طالقانی همان چاقوی بلند
آشپزخانه بود که در نهایت  استیصال  شاید میتوانست برگ برنده ای برای  او به حساب آید ....


ادامه مطلب
"لینک"نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:11  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

جشن تولد چهار عدد متولد ماه دی 

جشن تولد چهار عدد متولد ماه دی 
 
 خوب این خیلی خوب است که آدم در

 ماهی به ماهی ِ دی به دنیا بیاید که بس

 زیباست و خوب است و پر است از اتفاقاتی

 عزیز و از این همه بهتر که دوستانی داشته

 باشد همه گل، همه خوب ، همه ماه ...

  حتی ماه تر ازماه عزیز دی .


دل و دیده عزیزانی که منت گذاشتند و آمدند همیشه شاد و جای تمامی دوستان که اگرچه در
بین مان نبودند و خاطرشان سبز بود خالی که جشن تولد نمیدانم چند سالگی
من و سعید کریمی و مجی و پروشات عزیز با حضور جمعی از عزیزان آنقدر خجسته و زیبا شد که
اگر نتوانم بگویم بی نظیر میتوانم مدعی کم نظیر بودنش باشم و البته این لذتی بود که در حضور
آن جمع عزیز بدست آمد و ماندگار شد .
ممنون از همه . همه روزهایتان شاد .
"لینک"نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 13:9  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

آقا فردین . . . 

تقدیم به ... که فردینـی بود واسه خودش ..

Fardin  به قول بابا ، آقا فردین بود که به این مردم یاد داد
  هیچ شغلی عار و ننگ نیست ،کار خجالت نداره .

  آقا فردین بود که یاد داد اعتبار نون به بازوی
  مرده نه به گردن کجش
  آقا فردین بود که یاد داد به این مردم اینقدر شلوارشون
  رو به ضربُ زور کمربند تا روی سینه بالا نکشن.
  آقا فردین بود که یاد داد مرد زشته براش که هی بره
  کله رو ته تراش کنه ..  
  آقا فردین بود که یاد داد سشوار کشیدن مو رو
  خوش فُرم میکنه ..
  اطو کشیدن آدمو خوش قواره ..  
  آقا فردین بود که یاد داد مرد اگه هر روز صورتشُ
   بتراشه .. خوشگل تره .. زن پسندتره ..
  خلاصه که ... یک کلام ..
  آقا فردین بود که  یاد داد مرد باس چه شکلی باشه ...

خدا بیامرزدش .. وقتی پروین خانوم  تعریف کرد آقا فردین تا آخر عمر سر هر ماه واسش
خرجی می فرستاد تا لنگ کرایه خونه نباشه ... بابام چشاش خیس شد ..
آخه بابا هم از آقا فردین یاد گرفت .. راه رفتنُ .. حرف زدنُ .. لباس پوشیدنُ .. ورزش کردنُ ...
نه فقط بابا ... همه جوونای چل سال پیش .. همشون چششون به سر و تیپ آقا فردین بود ..
خلبان میشد همه انشا مینوشتن در آینده میخواهم خلبان بشوم . جنگ نبود که .. فردین بود و عشقش .
دکتر میشد ، مهندس میشد ، لوطی میشد ، لات می شد ... لات .. گفتم لات ... ای روزگار ..
والله به اون قرآن سینه محمد قسم لات و لات بازی اون وقتا اینجوری نبود .. حرمتی بود .. عزتی بود ..
آخه کی اون روزا کسی وجود می کرد زن و  ناموس مردمو الکی الکی عارض بشه گیس کشون
بگیره بندازه تو ماشین منکرات؟ خدا وکیلی بچه های سر گذر سیراب شیردون یارو رو میکشیدن بیرون ..
مردی بود .. مردونگی بود ...  الانه بهش میگن لات بازی .. میگن اوباش .. میگن ...
الله اکبر .. خوب بابا جون اگه اون که جلوی صدتا آجان درمیومد و نمیزاشت چش ناپاک به تن و بدن
زن و دختر مردم بیفته لات بود خوب والله به غیرت همون لاتها. خداوکیلی بَهز ِ این قرمساق بازیها بود که الانه
به اسم دین و مصب میکنن این لامصبا.هیشکی هم نیس یخشونُ‌ بچسبه بگه د ِ‌ آخه لامُروت ها سزا نیست
با این جماعت این همه نامردی .خوب آخه هیشکی نیست مثل آقا فردین بازم یاد بده به این مردم.

حالا بچه کلاس پنجم میبینی یکی تریپ مردونگی لوطیFardin+Zohoori in Ganje Gharoon
بازی ور میداره .. میگه : طرف فردین بازی درمیاره ها ..
اصل هیشکی هم نمی پرسه آخه تخم جن تو که
همش ده دُوازده سالته آقا فردینُ چی میشناسی؟
خوب میشناسن دیگه ... هنوز عکسش بغل عکس
خدابیامرز آقا تختی و حضرت علی رو طاقچه
خونه مردمه .. روی دخل دُکـونِ ..
روکش تو دوزی تاکسی هاست.
خوب میشناسن دیگه ..

خدا نگذره ازشون ... دق کُشش کردن بی ناموسا ...
مرد نبودن نامردا ... هول ورشون داشته بود

گفتن نکنه بازم فیلم بازی کنه ..
باز براش سر و دست بشکونن ..
که میشکوندن ...
باز مردی و مردونگی رو هوار کنه ..
که می کرد ..
گفتن اصل بیتره خودش بشکنه  ...

غربتی ها فکر کردن آقا فردین میمیره ..
دیگه نمیدونن اونی که پیاز پای دیزی رو
با گنج قارون تاخت نمیزد الکی
سلطان قلبها نشده بود که .
خوب .. سلطان قلبها هم مرگ نداره ..
آقا فردین زنده اس .. میخونه :‌ 
حالا پاشو حالی بکن . برقص و خوشحالی بکن . مانند ما شو .. بیشین و پاشو .. حالا که کبکت میخونه ..

"لینک"نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 13:7  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |

حرف حساب جواب نداره 

                         چارخونه                                                   چارتا خونه ی کلنگی

 "چارخونه" این روزها به هر چیزی شبیهه الا سریال طنز .
 ضعفهای اساسی این سریال از فیلمنامه تا  کارگردانی
 و بازیگری بیداد میکنه و در این بین معلوم نیست انتظارات
 این مردم غم آلوده پر دردسر که هر شب به امید یک لبخند
 به سراغ این سریال میرند و دست خالی بر میگردند رو چه
 کسی پاسخگوست.
 باید پرسید تا به کی کلیشه های  فرسوده کمدی آبگوشتی
 دهه های چهل و پنجاه یا شوخی های کلامی تقلیدی ِ
 "تقی ظهوری" و "سپهرنیا" به مدد فیلمنامه نویسان آماتور
  و بی ذوق این سریال خواهند آمد و تا کی کپی برداریهای
  ناشیانه از دیگران جواب خواهد داد ؟‌
تاسف باره وقتی کمدی کلاسیک های هل روچ در دهه های 20 و 30 میلادی رو با این سریال مقایسه میکنیم .
وحشت آوره که آقایون حتی زحمت دیدن دوباره چاپلین و بروکس و کیتن رو بخودشون نمیدن تا حداقل از روی
سرمشقی مناسب کپی کنند. دستپخت بی طعم و بدمنظر جناب صحت که مثلن قرار بود سرگرم کننده
شبهای زمستان خانواده ها باشه اینروزها باعث سردرد شده و البته چاره ای هم نداریم جز تحمل و صبر
برای پایان.

التصاویر المنتخبیه فی المگزین ! النشنال جئوالغرافیه من العام 2007 

نشریه معروف "نشنال جئو گرافیک" که معرف حضورتون هستند؟‌
همون نشریه اجنبی که در جریان نام گذاری نفتی عربی برای
خلیج فارس ایرانی ها رو بیشتر از موضوع کاریکاتورهای دانمارکی
( کاریکاتورهای گل محمدی ) ناراحت و آشفته کرد .
ایشون یعنی همین نشریه 10 عکس برتر خبری ـ طبیعی 2007 
رو منتشر کرده که من رسمن از تمام خوانندگان میخوام که
عکسهای این نشریه رو تحریم کنن تادرس عبرتی باشه برای
آمریکای جهانخوار و ایادی استکبار جهانی و رامین جهانبگلو و
غفور جهانی و جهانشاه قزوینی و جنت آباد و فلکه دوم صادقیه
و خلاصه هر چی چیز مربوط و غیرمربوط به ما هست.
فقط به جهت ارضای حس فضولی معدودی "خواننده نما " یکی از
عکسها رو گذاشتم که متعلق به یک گونه ناشناخته خوشحالهست
در اعماق اقیانوس که من اسمش رو میزارمPardisius Partosioos
و باقی عکسها رو هم تحریم میکنیم چون به سیاق عادت مالوف و
مسبوقمون اصولن نادیدن حق مسلم ماست !!!
لینک 10 تصویر برتر ((  1 ـ 2 ـ 3 ـ 4 ـ 5 ـ 6 ـ 7 ـ 8 ـ 9 ـ 10 ))

                                                                                حرف حساب جواب نداره

  توی تاکسی نشسته بودم و دندون هام از روز
 حرص داشتن عملیات شب زفاف انجام میدادن  .
 دلیل داشتم واسه عصبانیت . تنها بخش خبری
 که من علاقه دارم حتمن ببینم و اغلب روزها
 نمیرسم که ببینم اخبار ورزشی عصرگاهی هست
 و امروز که فرصتی دست داده بود تا برسم به زمان
 پخش توی ترافیک گیر کرده بودم .
 ماشین پشت ماشین مسافر پشت مسافر بوق بعد
 از بوق .. خلاصه حسابی کفرم در اومده بود .
 راننده هم ماشالله خونسرد ...
 پیرمرد وامیساد وامیساد وامیساد قائده دو تا تریلی
 جلوش خالی بشه بعد تلک و تلک دنده قارقارک رو
 چاق میکرد و تا میومد دو متر بره جلو از چپ و راست
 یه سری عوضی جای ما رو میگرفتن و دوباره
  ما  همونجایی بودیم که بودیم ..

دیگه به اوج عصبانیت رسیده بودم که در نهایت خشم از روند رو به کند حرکتمون گفتم :‌
ـ واقعن که وضع رانندگی توی تهران دیگه خیلی خر تو خر شده ...
پیرمرد راننده همچنان آروم و خونسرد نگاهش رو از شیشه جلو بر نداشت.. یه اهومی کرد و با لهجه
شیرین آذری گفت :
ها بالام .. خر تو خریه ... از اون بدتر موسافیرا رو بگو ... محشرن ماشالله ..  یکی از یکی اولاخ تر !!!
اولش دوزاریم نیفتاد چی گفت ..
اما بعدش که فهمیدم .. زبونم رفت یه قسمت سکرت از بدنم ..
خوب .. آخه حرف حساب که جواب نداشت .. داشت ؟‌!!!

"لینک"نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 13:6  توسط امیدصیادی ( امیدوار ) |